اسیر عشق
من عاشق تنهای شبم
آروین ...
m_m_sokot_love
سلام به وبلاگ عشاق خوش آمدید من مجتبی هستم متولد فروردین از سیب درختی خیلی خوشم میاد گلی که خیلی دوست دارام مریم و پرسپولیسی هستم
تاکه بودیم نبودیم کسی
بود ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آن آینه بدان که هست
نه در آن لحظه که اوفتاد و شکست
در قیر شب
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است
غمی غمنک
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمنک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمنک است
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
وبلاگ زیبا
جستجو گر
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
طراح قالب
:)) ( )
آینه های شکسته ( )













دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در آیینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم آهسته گشودم









عطر آوردم بر سرو بر سینه فشاندم
چشمانم ر ا ناز کنان سمه کشاندم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم










گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز









او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب
کو پنجه ی او تا که در آن خانه گزیند
****شعر از فروغ فرخ زاد****


























نوشته شده توسط
مجتبی در
شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت
8:29
عکس گوگولی مگولی ( )
دل شکسته ( )
قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي تا در حريم غربت من پا گذاشتی رفتي و در سكوت تماشا نموده ام تنهايي ِ مرا تو چه تنها گذاشتي رفتي و سهم عشق براي دل تو بود سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟ يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي سهم من غريب كه اينجا گذاشتي گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي ![]()

يك قطره اشك سهم من از روزگار شد
در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي
![]()






![]()
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم
نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم
![]()
نوشته شده توسط
مجتبی در
چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت
12:10
عکس عشقولانه برای عاشقانی که نمدانن عاشقند ( )
دوسش دارم ( )

خدایا کاری بکن این دل و تنها نزارم![]()
برم و بهش بگم که خیلی دوسش دارم
می خوام بهش بگم بیا پیش من بمون
اگه من و دوستم داری بهم گو بهم بگو
دل و قدرتی ندارم میترسم یه وقت بگم
بیا پیش من بمون بر و تنهام بزار
اون وقت از غصه ی تنهایی می میرم
به خودم میگم که دیگه کسی من و دوست ندار
کسی منو دوست نداره... .!![]()
============
تو كز لطافت صدها بهار لبريزي
چرا به ما كه رسيدي هميشه پائيزي
ببين سراغ مرا هيچ كس نمي گيرد
مگر كه نيمه شبي، غصه اي، غمي، چيزي
نوشته شده توسط
مجتبی در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت
22:47
با تو باشم ( )
*بمونم*
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی
این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم

*رفیقان*
بیا بلبل از این کوچه گذر کن
بزن چه چه رفیقان را خبر کن
اگر پرسند که آنها در چه حالند
بگو در میکده چشم انتظارند
نوشته شده توسط
مجتبی در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت
22:46
ای ظالم ( )
به من بگو چرا سر بسرم میزاری
چرا راحت دیگه بهم نمیگی دوستم نداری
بگو ازم چی دیدی
چرا تنهام میزاری
بگو ظالم
مگه نگفته بودم به پایه تو می مونم
چرا باور نداشتی تو من و قال گذاشتی
من که کاری نکردم من که چیزی نگفتم
چرا ظالم
عشق من و فروختی به یه عشق دیگه
ارزوهامو به باد دادی با یه اشاره
شوق عشق مو بی بهونه ازم گرفتی
چرا ظالم

شبهایی که تنهام همدمی ندارم
یاری ندارم , نایی ندارم
یادمه تنهام گذاشتی
من و نخواستی , چرا نخواستی
عکسهاتو دارم می بینم
دستام می لرزه وقتی می بینم
از رفتن تو چند سال داره میگذره
هنوزم به یادتم هنوزم چشم براهتم
انقدر منتظر می مونم تا بیای دباره پیشم
دباره پیشم
بیا عشقم بیا عشقم
بیا ببین دیگه شکستم
من شکستم قریب و خستم
چرا رفتی پیشم نموندی
مگه چه کردم مگه چه کردم
سرتو بزار رو شونم
اروم بگیرم اروم بگیرم
----------------
اگه بخوای بدونی من کی هستم
یک عاشق و قریب و خستم
نوشته شده توسط
مجتبی در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت
22:45
وقتی ( )
وقتی..... وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم . وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم . وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است . تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن، مثل تنها مردن!
نوشته شده توسط
مجتبی در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت
20:55
مي خوام از دوست داشتن بگم ( )

مي خوام از دوست داشتن بگم
از دوست داشتن تو و خودم بگم
دوست داشتن براي من يه واژه بود
مثل موج تو دريا سرگردون بود
به وقت تنهايي سراغش ميرفتم
وقت خوشي فراموشش مي كردم
تو روزاي ابري
پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره
دل مي سوزندم
چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم
وقت بهار
دنبالت مي گشتم
دنبال اداي دوست داشتن گلها
زير بارون مي رقصيدم
اما هيچي ازش نمي فهميدم

اما با اومدن تو
همه چيز عوض شد
رنگ گلها
خواب زندگي
رنگ ديگي شد
دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد
رنگ نقاشيام رنگ چشماي تو شد
شبا تو خواب روياي من
نوازش دستهاي گرم تو شد
تو خواب و بيداري
تو زندگي و رويا
فقط يه آرزوي كوچيك دارم
يه آرزوي كوچيك و محال دارم
نوشته شده توسط
مجتبی در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت
21:54
عشقم برس به فریادم ( )
خیال کردم بری میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادم
تو رفتی تازه عاشقتر شدم من از اونی هم که بود بدتر شدم من
صبح تا شب این شد کارم که واسیه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم
تو بداد من رسیدی وقتی تنها یمو دیدی تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوز
عشقم امید شیرینم من بحز تو کسی نمی بینم
از اون روزی کخ رفتی یه روز خوش ندیدم
بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم
زندیگمو به پای تو دادم اون روزا رو نمیره از یادم
عشقم برس به فریادم
نوشته شده توسط
مجتبی در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت
21:49
دوستت دارم ( )

نوشته شده توسط
مجتبی در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت
21:46
چیست دل قلب تو ( )

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن
مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
نوشته شده توسط
مجتبی در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت
21:45
تقدیم به عشاق ( )
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
نوشته شده توسط
مجتبی در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت
21:44
مولای عشق ( )
می سرایم روزوشب ازدم نی
ناله هاونغمه های پی به پی
می نویسم بهرتوازدردعشق
ازدل پرماتم وپرگردعشق
ازغم سودای عشق آن نازنین
کزفراقش میکشم سوزهای آتشین
این دلمن هرزمان بیداد کند
ازفراقش ناله وفریادکند
«سینه خواهم شرحه شرحه ازفراق
تابگویم شرح درد اشتیاق»
تابگویم بهرتوسودای عشق
داستان پرغم دنیای عشق
عشق آه است عشق سوزاست عشق سرد
عشق غم است عشق خنده عشق درد
عشق داردنغمه های سوزناک
عشق کرده هردلی راچاک چاک
عشق باشد مبداء آغازما
عشق باشدمحرم هررازما
عشق ازروزازل دردل صدچاک ماست
روح ماوجان ماکعبه وافلاک ماست
آدمی ازعشق آموخت معرفت
مومنان ازعشق یافتندمنزلت
پزنان بالا رونددرهفت فلک
چرخ زنان دررقص آیندچون ملک
این همه ازعشق یافتندای پسر
دولت دنیابسوختندسر به سر
گرتومردی یک دمی بامابنشین
تا رهانم ازبرت دنیاو دین
سوزعشق راازنفسهات واکنم
عالمی رادر شور وغوغاکنم
لیک دنیاراازخاطرفراموش کن
دین خودرابادینم درجوش کن
غم مخورازبهردنیاوزرومال
تانپرسند ازبرایت این سوال
«بندبگسل باش آزادای پسر
چندباشی بندسیم وبندزر»
سیم وزرآخرزهرجانت دهد
عاشقی کن تانورایمانت دهد
تاروی پر پرزنان درآسمان
تاشوی همدم وهمرازعاشقان
تاببینی منصور سردار را
تابگویدبهرتواسرار را
همنشین باعطارومولاناشوی
باسنایی ادهمش یکجاشوی
ازرموز مناجات آگاه شوی
تامٌرید پیرگازرگاه شوی
یکدمی اندازنظرتوای پسر
تاشوی همراه مادراین سفر
این سفررا پیچ وخم بسیاراست
این سفررادردوغم بسیاراست
صبرباید کرد چون صابران
گربودبارعشق هرچندگران
سٌستی مکن ای یاربرپاشو
تورفیق من دراین راه شو
تاسرایم بهرتو آهنگ عشق
سوزهاوسازهاباچنگ عشق
عشق سوزاست عشق سازاست عشق نوا
عشق دارددردها ونغمه های آشنا
آدمی خاکی راببین چون عشق یافت
تابه افلاک پرزنان بیخودشتافت
«جسم خاک ازعشق برافلاک شد
کوه دررقص آمدوچالاک شد»
عشق آمددرجهانم توفان کرد
این جهان راگلشن جنان کرد
هرکه چالاک شددرپی اش شتافت
هرکه غفلت کرددیگرش نیافت
توبجٌنب و یک کمی چالاک شو
عاشقان راجامه و پوشاک شو
گرکشی یکبارتوبارعشق
برتوگرددهرزمان تکرارعشق
ازسنایی بشنوی اسرارعشق
ازمولوی آموزی کردارعشق
آنکه گفت کرده ام من نیم خام
این طریقت راازسنایی بشنوتمام
لیک خودآتش برهمه دنیابزد
شورشی ازعشق برعالم بالا بزد
ازدم نی نغمه ها بر کٌل زد
آتشی ازعشق درجان ودل زد
«آتش است این بانگ نای ونیست باد
هرکه این آتش نداردنیست باد»
عشق مولاآتش بزدبرنای ما
سوخت یکباره گی دنیای ما
عشق مولا آیات نورخداست
عشق مولانورپاک کبریاست
عشق مولانیست سازوسرودموسیقی
عشق مولا نیست تارو پودموسیقی
عشق مولاست نورذات حق
که گرفته ازبحررحمت سبق
عشق مولاست نور ذات کبریا
که نموده دربحررحمت شنا
عشق مولا نورافلاکی داشت
گرچه ذاتش وجودخاکی داشت
یکدمی گم شودربحرمثنوی
تابیابی رازهای مولوی
تاببینی دردوشورعطاررا
سوزهاونغمه های زاررا
برتو مینازندهمه ای فرزندبلخ
«ای مهین فرزندبی مانندبلخ»
ای آفتاب مشرق زیبای ما
ای دوای درد بی دوای ما
میسرایم من همیش ازدم نی
ناله هاونغمه هایت پی به پی
جویمت هردم تراجویا کنم
درمیان مثنوی پیداکنم
ازمحبت گوی وازسودای عشق
ازفراق وازسوزوغمهای عشق
خوش سرایی بادم گیرای خویش
باسوزجان از لب سٌرنای خویش
«ازمحبت مرده زنده میشود
ازمحبت غم خنده میشود
از محبت زاغ بلبل میشود
ازمحبت خارهم گل میشود»
این محبت قیس را مجنون نمود
این محبت سینه راپرخون نمود
این محبت دیده راپرآب کرد
این محبت اشک راسیلاب کرد
زنده گردان تومرا ای آشنا
ازدم نغمهءنی ات ای دلربا
نوشته شده توسط
مجتبی در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت
14:11
عشقت را می ستایم ( )
پیش از تو آبی آرام اجازه جاری شدن را نداشت
شقایق عاشق بود و اجازه دوست داشتن را نداشت
آسمان غمگین بود و چاره ای جز گریستن نداشت
پیش از تو قلبها بی ستاره بود و تنها....
غروب بی افق بود و سپیده دم بی نور....
فاصله ها مبهم بود و رویاها حقیقتی تلخ...
عشق احساسی غریب بود و ابدیت بی مفهوم و پوچ.
پیش از تو چشمها در حسرت یک نگاه عاشقانه بود و
چراغ ساحل آسودگی ها در بی کرانی دریا ناپدید می شد.
پیش از تو نیازمند چیزی بودم که باورش کنم و تو آمدی
و
اکنون به برکت وجود توست که معنای واقعی عشق را درک کرده ام
پس بودنت در کنارم را همیشه می ستایم
دوستم ميگفت : يه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.
